شهريار
|
|
|
|
|
عمرم گذشت و منتظر یک عنایتم در جمع عاشقانم و مشتاق وصلتم کامم به نام و یاد تو شیرین شد از ازل از خاک پای کوی تو دادند تربتم مردم اگر به فکر زیانند و شور سود سودای غیر نیست به سر جز زیارتم صد بار شکوه کرده ام از روزگارهجر کی می رسد به گوش فلک این شکایتم هر چند پای من به سرایت نمی رسد من پایبوس مقدم ان ماه طلعتم ماهی که شد خجالت مهر و ستاره اش آید ندا همیشه برو من خجالتم گر خاک پای یار نشد توتیای چشم بهره مرا چه باشد از این عمر خدمتم اشکم چرا نمی رسد این بهر عشق را جز اشک و عشق نیست مرا بی بضاعتم ای بر سریر نیزه سر حق نمای تو صد شکر یافتم زغبار تو عزتم خاکم اگر به مهر رخت ذره گشته ام از اب و خاک کوی تو دادند قسمتم گویم به رفع وحشت تاریک منزلم خاک ترا ضمیمه نمایند خلعتم خوش آندمی به خواب ببینم جمال تو با نام نوکری تو بخوانی که دعوتم افسوس عمرکوته ما در خطا گذشت سرمایه ای نمانده در این وقت هجرتم ای لایق خلایق عالم عنایتی بر من که سر هوا و چنین بی لیاقتم
عمرم به حسرت و هوس وصل در سرم در جمع عاشقانم و مشتاق وصلتم ۱/۸/۸۸ هوشمند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:46 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه به جمعه هر شب منتظرت هستم از شوقِ وصالِ تو يکسره سر مستم منتظرت هستم منتظرت هستم گرچه در آسِتانِ بلند توپستم در طلبِ کوي تو زِ پاي ننشستم منتظرت هستم منتظرت هستم چون شمعِ سحر ديده به راهت که بيايي آخر به سر آيد شبِ دورانِ جدايي غم ها به سر آيد داد از غمِ هجران واي از دلِ خستم منتظرت هستم منتظرت هستم
" رهنمایی " |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:16 توسط راهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا باز باران رحمت گرفت دل قطره دریای قوت گرفت لب تشنه سیراب از این باده شد فضای دلم را عطوفت گرفت ز هردانه اشک چشمم فلک به کام دگر خلق شربت گرفت هر انکس در این حلقه خاموش بود به صد حیله و مکر مهلت گرفت خوشا بر دیاری که مردان ان به همنوع تصمیم خدمت گرفت هر انکس به شمع رخ جان بسوخت برای همیشه شرافت گرفت دوباره چه خوش شد که مرغ دلم به پرواز در اوج جرات گرفت هوشمند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:13 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
"سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!"
بیستم ماه صفر اربعین سالار شهیدان بر همه دلسوختگان حضرت تسلیت و تعزیت باد چون موحرم اولدی کعبه جانانه یاریلر چاتدی قرار وصله اودم بی قراریلر هرکس که سوز هجره یانوب تاپدی دلبرین ووردی شرار اتشه پروانه شهپرین یادتدان چیخاتدی یاری گورن وقته سوزلرین دولدوردی جام عشقله معشوقه گوزلرین دیل اولمادی دانشماقا گوزلر یاغوبدولا انس و ملک او لحظیه حیران قالوبدولا بیر از گئچوب بیانه گلوب شرح حال ایدوب اوچ شعبه اوخ یاراسینی اول سوال ایدوب سن فخر ایله کی دوره وی المیش کمک لرون گلمش بو گون زیارته قاره لچک لرون یر سوز دیوم حسین سنه حال ربابیدن کچمشدی محنت و غمی حد و حسابیدن دیلده شرار محنتنی بیلدیرنمدی یاندی دوتولدی بیر کس اونی دیندرنمدی بولمم نقدری شکر ایلوم حی داوره زوار ایدوب بو گون منی بو با صفا یره التماس دعا- هوشمند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:37 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
آه ، قطران ، همام ، ... ، صائب ، ... استاد شهريار ... كجاييد ؟؟؟؟؟؟ ... ؟ ببينيد چه گلی بر سر تبریز زده اند این بی هنران ؟؟؟ این هم شعری که در کنگره ی شعر عاشورایی شمال غرب کشور که اخیرا در تبریز برگزار شد رتبه ی برتر (اول) را به خود اختصاص داد : ااااااااااااااااااففففففففففففففففسسسسسسسسسسسوووووووووووسسسسسسسسسسسس
من از جان اولیا را دوست دارم
یکایک اوصیا را دوست دارم
مگر جرم است در قانون عالم
که من اهل ولا را دوست دارم
چو میثم گر کشندم بر سر دار
چه پروا مرتضی را دوست دارم
چه پنهان از شما این نکته پیداست
که من آیینه ها را دوست دارم
حسین از قلبم آگاهی که حتی
سگ ِ کوی ِ شما را دوست دارم
به بالین ام به وقت جان سپردن
حسین آید خدا را دوست دارم
(شعر از : عباس شبخیز( به عنوان داور)- توسط
سعید نوردهی از تبریز
به عنوان شرکت کننده خوانده شد البته به نام
خودش ؛
به به چه ساخت و پاختی و ... . )
هر کسی که از این وب حقیر بازدید میکند به
حرمت شعر قسم می دهم خودتان قضاوت کنید.
البته جای خوشحالی هم هست که
بنده پیگیر جدی این قضیه هستم
از سازمان تبلیغات
که
ان شاءالله ... .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 14:57 توسط راهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ؛
از شاعران سست عناصر دلم گرفت ملای روم و حافظ شيرازم آرزوست
هوار، هوار، خبردار، كككككككنننننننگگگگگگگگگررررررههههههههههه شعر عاشورايی
این بار با نام امام حسین (ع) ... . این بار در شمال غرب کشور ... . این بار در تبلیغات اسلامی تبریز... . این بار توسط یکی از شاعران معروف تبریز ... . آقا جاتون خالی .... دیروز؛ یعنی روز سه شنبه به تاریخ ۳/۱۰/۸۷ یه کنگره برپا شده بود ازطرف سازمان تبلیغات اسلامی استان آدربایجان شرقی در مورد شعر عاشورایی که بنده ی سراپا تقصیر نیز شرف حضور داشتم ... . آقا چه شعرهای نابی که شنیدیم فقط و فقط جاتون خالی ... . نفر اول آقای سعید .... از تبریز بود که من اسمشو نشنیده بودم چه شاعرای گمنامی واقعاْ دست مریزاد ... . مطلع شعر نفر برتر كنگره : من از جان اولیا را دوست دارم یکا یک اوصیا را دوست دارم ببببببببببببببببببببههههههههههههههههههههههه ... هزار ماش ا... پسر گلم ... آفرین . بیا اینم جایزه ات. حاج آقا چیه ؟ قابل نداشت ؟ تمام بهار آزادی ... . آقا خیلی مبارکه . واقعاْ قابل نداشت. تازه کهنه ترین داستان ها رو که شنیده بودیم آقا ما دیدیم ... . ماجرای معرف همون شاعر بلند آوازه ی ایران زمین ، بابا انوري رو ميگم شعر دزد ديده بوديم شاعر دزد نه ... . اااااااااااااااااااااااااااااففففففففففففففففتتتتتتتتتتتتتتتتتتتااااااااااااااااااااااااادددددددددددددددددددددد آقا اين سعيد جون ما هم با يكي از داوران خيلی جون جونی بودن واسه همین داور فقط یه خورده براش ارفاق قایل شده بود اون این بود که : اولا شعر خودشو داده بود که سعید جون ما به نیابت از عباس شبخیز (داور کنگره) بره پشت تریبون به نام خودش بخونه . اونم چه شعری ؟؟؟؟ واقعا اون قدر زیبا بود که بنده به عنوان مستمع با یه بار خوندن تونستم حفظ کنم . آقا اونایی که در بقیه استانها تشریف دارین تو تبریز قحط الرجال ... آقا قحط الرجال برين قدر شهر و استان خودتون و بدون. کسی رو مثل استاد معظم ، ادیب توانا ، فارس یل یل ادبیات ایران زمین جناب آقای دکترمنوچهرمرتضوی رو تو خود همین تبریز بایگانی میکنن. بدرود .... بدرود ... بدرود ... .
گل زرد و زرد و گل زرد بيا با هم بناليم از سر درد عنان تا در كف نامردمان است ستم بر مرد خواهد كرد نامرد (استاد سايه)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:28 توسط راهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
وزن هر شعر بايد رابطه ي مناسب و معقول با محتواي آن داشته باشد. به عبارت ديگر، شاعربايد هماهنگي بين هدف و مقصود شعر را با وزن انتخابي رعايت كند تا تاثير و دل انگيزي شعرش دوچندان گردد و اگر اين هماهنگي رعايت نشود، نا هماهنگي ميان محتوا و وزن به وجود مي آيد، زيرا براي سرودن اشعار با محتواي شاد و طرب انگيز وزني تند و شاد و ضربي مناسب است و براي سرايش شعر با محتوايي كه بيانگر درد و رنج و غم و غصه باشد، بايستي وزني سنگين و موقر برگزيد و بطور كلي هر شعري با توجه به حالت عاطفي و محتواي شعر با وزني خاص مطابقت ميكند. گاه مشاهده ميگردد كه شاعر رعايت اين هماهنگي بين وزن و محتوا را نكرده، براي سرودن مرثيه يي، وزني شاد و ضربي برگزيده و مسلم است كه عاطفه ي شاعر در سرودن شعر دخالتي نداشته است. سرودن شعر با مضامين پند و حكمت نياز به وزن سنگين و موقر دارد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:34 توسط راهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
" تفويف "
آن است كه بنای شعر بروزنی خوش ، لفظی شبرين ، عبارتی متين ، قوافی درست و تركيبی سهل و معانی لطيف نهند چنانكه به افهام نزديك باشد و در ادراك و استخراج آن به انديشه ی بسيار و امعان فكر احتياج نيفتد و از استعارات بعيد و مجازات نادر و تشبيهات كاذب و تجنيسات متكرر خالی باشد و هر بيت، در لفظ و معنی به نفس خويش قايم بود، و جز از روی ترتيب معاني و تنسيق كلام به ديگری محتاج و بر آن موقوف نباشد و الفاظ و قوافی در مواضع خويش متمكن و مستقر باشد.
اکثر عزیزان و دوستان مشکل اصلی شان همین رعایت نکردن قاعده ی " تفویف " می باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:6 توسط راهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
انجمن ادبی امین خسروشهر با همكاري شهرداري خسروشهر برگزار مي كند: جشنواره شعر غدیر این جشنواره در دو گروه شعر و نثر ادبی فارسي و تركي آذربايجاني و دو گرايش قالب هاي كلاسيك وقالب هاي نو ودرموضوعات زيربرگزار میگردد: ۱ـ موضوع اصلی:( آزاد ) ۲ـ موضوع ویژه:(غدیر) *شرکت برای کلیه رده های سنی آزاد است *مهلت ارسال آثار پايان وقت اداری 15 آذر سال۱۳۸7 می باشد. *کلیه آثار تنها به صورت تایپ شده ودر یکطرف A4 و(تنها با حروف عربي) قابل پذيرش خواهد بود. *هر فرد در هر موضوع و در هر گرایش زبانی حداكثر 3 اثر مي تواند ارائه نمايد. *ضروریست برای تسهیل در جداسازی آثار. شرکت کنندگان در پشت هراثر ارسالی موضوع، قالب و گرایش زبانی اثر را قید نمایند. *كليه آثار به طور جداگانه در گروه هاي مذكور تفكيك شده و جوايز ارزنده اي اهدا خواهد شد. *علاقه مندان مي توانند آثار خود را به نشاني : خسروشهر - صندوق پستی ۱۱۶۴-۵۳۵۵۵، یا به ايميل khosrovshahr@gmail.com ارسال نمايند. و یا روزهای سه شنبه از ساعت 16 لغایت 18 به صورت حضوری به انجمن ادبی امین واقع در آمفی تئاتر کتابخانه عمومی خسروشهر تحویل نمایند . *به دلیل برخی مشکلات احتمالی ، دبیرخانه جشنواره از پذیرش آثار دستنویس و همچنین دریافت آثار از طریق فاکس معذور است. *براي كسب اطلاعات بيشتر علاقه مندان مي توانند با شماره تلفن ۰۹۱۴۴۰۳۷۲۲۱ تماس گرفته و یا به وبلاگ انجمن ادبی امین خسروشهر به نشانی www.khosrovshah.blogfa.com و پایگاه اینترنتی انجمن ادبی دانشگاه صنعتی سهند به نشانی www.darvesh.blogfa.com مراجعه نمایند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 16:7 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
اقرا بسم ربك الذي خلق... بخوان به نام پروردگارت،اي خورشيد عالم تاب،اي چشمه جاري وحدانيت، اي روح بزرگ عبوديت،اي آتش بيداران! بخوان. بر پهناي تاريكي و ظلمت جاهليت، بر سنگلاخ خشك و لم يزرع بت پرستي از افقي روشن و آسماني، بر روح سرشار از ايمان محمد (ص)، آياتي محكم جاري گشت. اقرا بسم ربك الذي خلق... بخوان كه پروردگارت تو را، وقتي، فرمان خواندن داد كه ظلمت جهالت و خود پرستي دير زماني بر آسمان قلب انسانيت، سايه افكنده بود و ميرفت كه سيطره خود را مطلق نمايد.
بيست و هفتم ماه مبارك رجب فرا رسیدن عید سعید مبعث حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) پیامبر رحمت بر تمام مسلمانان جهان را خدمت حضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا و محبان حضرت تبریک عرض نموده و از خداوند منان توفیق اطاعت و پیروی ازقرآن و دستورات وسنت آن حضرت را خواستاریم ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 17:20 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
ایکاش لحظه ای بنشینی به جای من اتش بگیری از غم و درد و نوای من من جرعه نوش چشم تو بودم شدم خموش باید دوباره باده بیاری برای من من گم شدم به گلشن بی انتهای تو اخر چه پر هزینه شده انتهای من از خواب خوش خدای به من باده می سپرد هی گفته ام خدا و خدا کو خدای من ای کاش خواب قصه به پایان نمی رسید یا می رسید اخر قصه عزای من طوفان وجود مرده من را کنار زد خشکید از نگاه تو تفسیر های من در انتظار و حسرتم اما نمی شود یک لحظه ای تو هم بنشینی به جای من
منتظر نظرات ارزشمند دوستان هستم هوشمند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:47 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان برقی دو باره آمد و غرید آسمان اشکی به چشم کودک خود دید آسمان چون ناله های ساده دلان را نظاره کرد خون می چکید از دل خورشید آسمان چون جامه های شسته خود پهن می نمود آبی به روی آینه پاشید آسمان لختی درنگ کرد و به گلها نظر نمود از چهره های غم زده نالید آسمان آهی کشید از دل و شاید دلش شکست باران اشک بود که بارید آسمان چون دلشکسته بود به حال نذار تو آنقدر گریه کرد که خندید آسمان بابا و آب بود، تو لبخند می زدی بر شادی نگاه تو رقصید آسمان نقاشی قشنگ تو را نیک دیده بود رنگین کمان ز رنگ تو پوشید آسمان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:32 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
ساقیا مرغ دلم بر لب دریا شده باز
انچه را چشم خودم ديد همه رويا شده باز سوي ميخانه شدم با طمع جام لبت
دير شد امدنم زحمت بيجا شده باز انچه دلدار نهان گفت نگويم با كس
پيش صاحبنظران فاش و هويدا شده باز عاشقي كاو سر انديشه نقابي زده بود
عاقبت پرده برانداخته رسوا شده باز زخم عشقي كه در اين سينه ما مي جوشيد
يافتم نسخه درمان و مداوا شده باز عمر باقي شود و شرح دهم قصه خويش
تا بداني كه چه ها بود و چه غوغا شده باز شكر و صد شكر بهار امده با نغمه وصل
در گلستان وفاغنچه لب وا شده باز هوشمندي كه به دامان تو دستي زده بود
اشك در ديده به وصل تو مهيا شده باز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:2 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاه آینه آنکس که از پیاله ی تو آب می خورد از چشم نرگس تو می ناب می خورد چشم انتظار گوشه ی چشم و عنایتیم لب تشنه ی نگاه تو خوناب می خورد در انتظار تابش نور ولایتیم چون در نگاه آینه مه تاب می خورد دل می برد ز عاشق چشم انتظار یار آن زلف تیره فام تو چون تاب می خورد بعد از ممات زنده شود این یقین ماست از نوش داروی تو، چو سهراب می خورد در انتظارکعبه، منا، مروه و صفاست برخیز حسرت وجود تو محراب می خورد دریاب بندگان مفلس و از دست رفته را جن وملک در آینه ها خواب می خورد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:29 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
عشقون بولاغین قویما بولانسین کی درولماز عشقئن یولونی دوز گیده هر کیمسه یورولماز هر کیمسه گلوب عاشق لایق اولا بولمز بو مکتب عشق ایچره یالان اولمیوب اولماز گر آغلاماسا قاره بولوط غنچا گول آچماز گر گولمسه گول درد و غمه چاره تاپولماز گلشنده گولون قیمتی گولدور گوله بولسه نامرد الی سیندیرماسا بو شاخه نی سولماز بیر عومر چکوب نازینی بولبول آچا بیر گون درد اهلی اولان غنچه لنن شاخه نی یولماز عشق اولماسا عالمده گوزلیک گوزه گلمز بو چارداغی قویما یخا یئل بیرده قورولماز دیوانه لیگین لذتی حیران ائدر عشقی عومرون بویی سرمایه دی بش گونده قوتولماز باشدان گئچر عاشق ولی یاردان گئچه بولمز آیری طرفه هر نه اولا یولدا بورولماز هوشمند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:44 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
سبزوسفید در منطق جنون، دیوانه ام کنون گه گاه می دوم، گه می کنم سکون فریاد می زنم، فریاد بی صدا در مانده ام آقا، مولای من بیا من گم نموده ام، سبز و سفید را دنبال می کنم نور امید را من همچو کشتی در گل نشسته ام در باره سفر طرفی نبسته ام کاری نساخته از دست هیچ کس در صبح صادقی بر داد من برس اندوه عالمی دارم به دل نهان حرف نگفته را اندر دلم بخوان تو جان عالمی، از لطف بنگری پس من چرا روم دنبال دیگری دست مرا بگیر ای شاه دستگیر دستان خسته ام از دامنت مگیر یک شعرگفته ام، ماندم به قافیه براین ردیف من یک بند کافیه محتاجم و دعا بر درگهت کنم آیا بود که سر، در مقدمت کنم الغوث و الامان ما را ز خود مران ای بهترین طبیب، مولای انس و جان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:8 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
خواندم نماز عشق که باران طلب کنم با هر وسیله حاجت دل را سبب کنم شاید به رکعتی که برآورد اشک خون خاموش این شراره سوزان تب کنم عمری اگر به غیر شدم ملتمس کنون بهر وصال سربه سر محتسب کنم کارم به خودنمایی و زهد و ریا نشد رو سوی قبله ناله کنان نیمه شب کنم دلدار را به چشم گنهکار و اشک ریز بینم بپای افتم و عرض ادب کنم ای خوش که شب ببارد و خندان شود چمن در زیر سرو قامت جانان طرب کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
آنقدر بی صبرانه منتظر بهار مباش که ثانیه ها دیر بگذرد... یــا مــُقــلّب،قــلب مـــا را شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــرخـــانــــه را آبـــاد کـــن خونه تکونی و سفر.... یکی مشهد،یکی شیراز رفته یکی غمگین،یکی با نازرفته یکی با خانمش همـراه بچـــه یکی با خـاله اش طنــازرفته یکی مادر زنش را نیزبــرده یکی بــا دختـــر بــــزاز رفته یکی با نسترن،همراه سوسن یکی بــا دائی شهنــــاز رفته یکی بـا مرسدس بنـزعیـالش یکی بــا گــاری روبــاز رفته یکی اندیشه اش تنـها شماله یکی امـا،ز قـم، اهـــواز رفته یکی با کاروان،درقـالب تــور یکی در هیبـت ســـربـاز رفته یکی همراهشون،همسایشونه یکی با مشـدی علی،خبازرفته یکی دریا،زده،با قایـقی لنگ یکی با چترخـود پـرواز رفته یکی بــا اطلاع قبـلی خــود یکی،نصف شبی بــا رازرفته یکی مشدی صفت،سلان وسلان یکی آوازخــوان،دمسـازرفته یکی دربوستان،درمجمع یار یکی بـــا چه چـه وآواز رفته یکی جیبش پر واحوال عالی گذشتـه ازهمـه، پرگـــاز رفته ولی اینک منم با یک مامانی گــرفتــار غـم خــونه تـکانی به ذهنت هرچه آید پاک کردم سفررا در دلم من خـاک کـردم گهی خندان،گهی گریان هستم ز یاران مانده ام ویلان هستـم الا ای نــارفیـــق مهــربــانــم همـو که نام نیکت برزبانم !!! ببرلذت،فــــراوان تـــا تـوانی فرامـوشم مکن تا می توانی... ...سید مصطفی... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:58 توسط سيد مصطفي
|
|
||
|
|
|
|
|
گلیری نازلی بهار شوقیله پشوازه گئداق سیندیراق غم یوکونی اوینامالی سازه گئداق سوپوراق بیز کونولون هرنه توزی توپراقی وار بیر آخار چشمه کیمین تازه لنیب تازه گئداق اریدیب قارلاری تئز بند سالاق شخته لری گئیینیب یاشیل قبا چوللرده نازه گئداق آچاجاقدور تازا گوللر بهارین هر نفسی اوخویان بولبولونن ال چالاق آوازه گئداق هشیار اولماز بولورم هر گول اولا بولبولونن ده لی پروانه کیمین گل باهارا یازه گئداق قالاجاق یوز گوزی قاره کومورون قیشدا گئدر بهارین شاد نفسین باشلاییب آغازه گئداق بولورم مین یولی وار مین اری اولموش گلینین باغلیارکن هامیسین گویلره پروازه گئداق بیر سبد گول گئتیریب مهر و وفا پخش ائله دیم مشتری کوچه ده یوخ کشف ائلیوب رازه گئداق می حافظ چاغیریر سعدی گلستانین آچیب همره اؤل درویشینن اولکه شیرازه گئداق
نوروز بایرامی هامی هم وطنلره مخصوصا عزیز شاعر یولداشلاریما مبارک اولسون حیاتیز اود کیمی ایستی سو کیمی آیدین یئل کیمی آزاد گون کیمی نورلی و توپراق کیمی برکت لی اولسون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:59 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
خوش نقش و نگارست عجب انجمن ما شیرین شده از صحبت حلوا دهن ما هرچند که دیده همه سرمای زمستان سرسبز شد از از لطف بهاران چمن ما در موسم دیدار بهاری گل لبخند وا گشته در این باغ قشنگ "حسن" ما درویش اگر پای در این کلبه گذارد شیرین شود از قند خراسان سخن ما بی راهنما ترک سفر باید و گرنه غربت شود از فتنه دوران وطن ما عید امده و بر همه این روز مبارک رفته به سفر چند صباحی محن ما
را خدمت تمامی دوستان تبریک عرض نموده سالی توام با موفقیت لبریز از سلامتی و شادی و کامیابی آرزومندم هوشمند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 8:48 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
بو گئجه غم توتوبدور کونولی یوخ منه همدم بو گئجه سئل کیمین چایلار آشیر گوز یاشی شبنم بو گئجه گون گئدیب گوز قارالندان صونرا گلسه وطنه منی آی اولدوزونان دفن ائدین اولسم بو گئحه یئل چالیر قاپ باجانی من نه بولوم قصدی ندور جام اجل الده گلیر یا منه مرهم بو گئجه گل کونول دردیوی ده آه و فغان ائتمه بئله حل ائدر نازلی طبیب دردیوی بولسم بوگئجه لطف ائله دردلی کونول سویلمه هجران سوزونی بو سوزون رعشه سالیر جانیمه هردم بو گئجه سالمیشام بندلری دنیادا بندیم داهی یوخ اولسامی بنده دچار زولفونه بندم بو گئجه جان چیخیر یوللاری گوزلور ولی خسته ایکی گوز جانی تقدیم ائدرم دلبری گورسم بو گئجه من کی پروانه صفت یانماغا عادت ائله دیم هارا گئتسم بولورم شمع ئیله گللم بو گئجه فرقتین ظلمونه من بسله میشم صبر آغاجین بیر شیرین میوه سینی شوقیله دررم بو گئجه دلبریم لطف ائلییوب کلبه ی درویشه گله یارالی قلبیمینن تئللریین هوررم بو گئجه
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 13:58 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
مرغ دلم هوای پریدن گرفته است از دام جهل فکر رهیدن گرفته است عمری اگر به آتش هجران شدم کباب گوشم حدیث وصل شنیدن گرفته است افکار کهنه در سرم از سر برون شده موج تفکرات جهیدن گرفته است در ملک عشق جای ندادند بهر ما با نقد جان ضمان خریدن گرفته است عور آمدم به کشور دل غم مخور اجل این جامه را به قصد دریدن گرفته است دست حسود تنگ نظر نان خشک را با تیغ جهل قصد بریدن گرفنه است چون طفل تازه پای بود طبع خام ما دنبال مام خویش دویدن گرفته است دست طلب بسوی دلم کرده ام دراز محصول سرنوشت رسیدن گرفته است هوشمند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:50 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
بير شیرین سوزلو اوجا بويلي يارا يار اولموشام جان وئریب ناز آلميشام رسواي بازار اولموشام نيلوم اخر يوخدي بو جاندان صورا ايري واريم بير بو جاندور گون قباقنده قالان قار اولموشام ائتمشم ازبر ادين ديلده اولوب غم مونسيم حسرتي ديلده نچه مين يول اولوب وار اولموشام اولماسا بير كيمسه عاشق درك ائدنمز حاليمي اديمي عاشق قويوب درده گرفتار اولموشام جرئتيم يوخدور دييم منده دوغرچي عاشقم وار بو قدري يانمشام مشتاق ديدار اولموشام انتظارم گلسه والله خسته گوگلوم دينجلر چاره ايلر درديمه چوخداندي بيمار اولموشام خوش گونه حسرتدي گوگوم اولموشام غم دوستاقي فرقتینده باتمشام ياسه عزادار اولموشام ليلينون حسنيدي مجنوني سالان چولدن چوله منده عشقینده دوشوب چولدن چوله زار اولموشام حكم ايدوب حاکم كه عاشق اولماقين چوخ جرمي وار ذره قورخوم يوخ اگر منده گنهكار اولموشام عشق اولا ماواده آتديم باش و جان سوداسيني قورخوسوز منصور تك اماده دار اولموشام هوشمند اولماق يارين كوينده بيجا فيكريدور ياره جان قوربان ديوب كوينده زوار اولموشام |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:47 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
آفتاب در دیده روشنی تو را دیدم آمدم با نور پر فروغ تو رقصیدم آمدم شمس الضحای کوی ولایت تویی و من مانند ذره در برابر خورشیدم آمدم تنها توئی صراط هدایت در این کویر این گفته با کلام تو سنجیدم آمدم آقا تو راه روشن گنج ولایتی رنگین کمان روی تو بوسیدم آمدم من صید بیقرارم و با عجر والتماس پا در کمند دام تو پیچیدم آمدم چون دست خالیم ز فیوضات معنوی با سر به رود فیض تو غلطیدم آمدم من خوشه چین باغ ولایت نبوده ام صد خوشه از نگاه گلت چیدم آمدم شکر و سپاس بهر خداوند ذوالجلال بوی گل از گلاب تو بوئیدم آمدم ای نازنین، قرار دل بی قرار من با عزت، اقتدار تو را دیدم آمدم آورده ای مرا چه غلط گفته ام بسی معذور دار این همه لغزیدم آمدم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:17 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
بـــاز این دل هوس درد کشیـــدن دارد. بــــازاین چهره غم رنگ پریــدن دارد. گرچه روی مه تو قدرت ذات ازلیست خـــال هنـدو به لبت،جای کشیــدن دارد. میل آهـــوی خــرامان دلـم ازچه چنین غـــرق در دلهره و طبـع رمیـدن دارد. دایه مهر شفق پرده کشد چون به فلک پرتو نوررخت،وه ! که چه دیدن دارد. نـاز تــو گـر نتوانم بکشم خـرده مگیــر نــازکش چــون طلبـد،نازخریـدن دارد. آنقــدر درطلبـت دیـده به در دوختــه ام صبـرلبــریــزشـد وجـامه دریـــدن دارد. توخودت هرچه دلت خواست بگوای دل من! لفـــظ شیــرین تـوازبس که شنیدن دارد. دیگرآن نیش زبان،اخم نمودن زچه بود؟ عاشقی جمــله شــود زهر،چشیدن دارد. عشـق چون مژده دیـدارتو را داد به من جملــه اعضــای تنـم شـوررهیـدن دارد. نـازنینـا : تـو بگـو! با دل شیــدا چه کنم . گوئی از وصل رخش،شوق تپیـدن دارد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:32 توسط سيد مصطفي
|
|
||
|
|
|
|
|
شب شعر
مراسم بزرگداشت دهه فجر و برگزاري شب شعر با حضور استاد كريمي مراغه اي زمان: يكشنبه ساعت ۲۰ شب تاريخ: ۲۱/۱۱/۸۶ مكان: تبريز - خسروشهر مسجد قطب راوندي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:18 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
فرا رسید ۱۲ بهمن و دهه فجر بر همگان مبارک باد امشب زتو ای آسمان نوری به بامم می رسد ماهم ز غربت آمده ساقی به جامم می رسد ظلمت ز تو زایل شد و از من هوای سرد دی بهمن شتابان آمده رکن نظامم می رسد نور فلق تا گسترد بال و پرش را بر وطن شمسم برآید از افق صبحی به شامم می رسد تلخی قرین لحظه ها شادی ز ما بیگانه بود ایام تلخی می رود شهدی به کامم می رسد افسرده بودم بیش از این در فرقت سیمای دوست غمگین نباشم زین به بعد عیش تمامم می رسد هردم صبا بانگی رند دلشادم ای اهل چمن فجر سپیدم بر دمید اینک امامم می رسد روئیده از باغ وطن گلهای سرخ احمدی جنت نمایان گشته و بویش مشامم می رسد ایران زمین غوغا کند بر اهرمن بانگ آورد بی نامیم پایان گرفت نامی ز نامم می رسد دلبر می آید از سفر خوش باشد این صبح سحر درویش بخوان شعر ظفر طبع مدامم می رسد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:43 توسط درويش
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه بهمن ای بهمن، ای گوزل آدی عشاق اوچون دوا سن شانلی سان اولار سنه عشاق مبتلا بیر آیدی کی داماردا قانی قیندر آدی یادان چخانلاری تازادان قیترر یادی هم غصه لی حوادثی وار هم صفاسی وار بهمنده چوخدی خاطره چوخ ماجراسی وار ایران جوانلاری چوخی قانه بله شدیلر بو غمده چوخ آتا آنا ناله مه لشدیلر زحمت چکیلدی دوشدی چوخ انسان مشقته صبر ایله دی مبارز اولانلار بو زحمته جاننان گچنلر ایلیوب، ستمیله مبارزه القصه یاخچی حاصل اولوب کام دل بیزه باب کرم آچیلدی او پروردگاردن صبحین علامتی وریلیب کردگاردن والفجره سوره سی تازادان ایلدی نزول کفر و نفاق و ظلم چراغین ایدوب افول موسای وقت تا قدمین قویدی ایرانا تکبیربانگی ظلمین اوین قویدی ویرانا جاء الحق آیه سی ذهق الباطل ایلدی موسی عصاسی سحرلری باطل ایلدی بازنده لر کرخدیلا باهم سواشدیلار اودلی نتیجه بوشلیوب ایرانی قاشدیلار ظلمت قوتاردی صبح وصال اولدی آشکار انصافاً آیه ی الصبح گوزل اتدی شاهکار صبح اولدی نور چولقادی ایران ولایتین کامل ادیب اوگونده خدا اوز هدایتین درگاه ذی جلال خداونده حمد اولا اسلامی بیر حکومتی مردم سالوب یولا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:17 توسط خسروشاهي
|
|
||
|
|
|
|
|
ساقی ز هجر جام دلم آب گشته است مرغ دلم اسیر دراین دام و رشته است در خلوت شبانه بزم و صال یار از هر دو سوی سکه عالم گذشته است عیبم مکن بهشت فروشم به دانه ای جانان مرا از ان گل ادم سرشته است خطاط با نگاره سیمین به نام من اندوه و درد و غصه و ماتم نوشته است فردوس بود جایگه من ولی پدر در وادی فراق سر کار هشته است بهر عذاب من به جهنم نیاز نیست از روز هجر نان وجودم برشته است در من امید عافیت بزم وصل نیست هرکس که جان برد به سلامت فرشته است باز هم منتظر نظرات سازنده دوستان عزيز هستم و از همه انها به خاطر صرف وقت شريف خويش تشكر مي نمايم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:23 توسط هوشمند
|
|
||
|
|
|
|
|
شهید پاشیده خون پاک تو بر روی خاکها بر روی استخوان ِ زمین بر پلاکها فوج گلوله بر دهنت بوسه می زند آب وضوست خون به نمازت چو پاکها از یورش شبانه جغدان شب پرست مردان جنگ قافله را نیست باکها مشق تفنگ می کند این بچه ها ی عشق با دستهای بی رمق این سینه چاکها برخیز از قعود قیامی دگر بساز حتی اگر خمیده شوی همچو تاکها گامت بلند باد و قیامت خجسته باد ای عاشق قبیله ی در خون ملاکها با کعبه، مشعر و عرفات و منای دل در کربلای دیده نگر اشتراکها خواهی رسی به قله قالوا بلای عشق پیدا کن عشق گم شده در زیر خاکها |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:49 توسط خسروشاهي
|
|
||